وبلاگ زیارتگاه ها

زیارتگاه ها

زیارتگاه یحی ابن زیدبن علی بن الحسین (ع)

او هجده سال بیشتر عمر نکرد, و بعضی سن او را 28 سال ذکر کرده اند. یحیی با دختر عمویش به نام(محنه) دختر عمرو بن علی بن الحسین علیه السلام ازدواج کرد و می گویند فرزندانی از این زن داشته است که همه در کودکی درگذشته اند.833 و از یحیی عقب و فرزندی به وجود نیامده و این قول مورد اتفاق مورخین معتبر است. یحیی جوانی پاک دامن و نیکو خصال و عالم شجاع و پارسا بود , و علاوه بر کمالات معنوی دارای صورت زیبا و جذابی بود.

پنجشنبه  -  ۲۳ دی  ۱۳۹۵

زیارتگاه یحی ابن زیدبن علی بن الحسین (ع)

او هجده سال بیشتر عمر نکرد, و بعضی سن او را 28 سال ذکر کرده اند. یحیی با دختر عمویش به نام(محنه) دختر عمرو بن علی بن الحسین علیه السلام ازدواج کرد و می گویند فرزندانی از این زن داشته است که همه در کودکی درگذشته اند.833

و از یحیی عقب و فرزندی به وجود نیامده و این قول مورد اتفاق مورخین معتبر است.

یحیی جوانی پاک دامن و نیکو خصال و عالم شجاع و پارسا بود , و علاوه بر کمالات معنوی دارای صورت زیبا و جذابی بود.

او نسبت به ائمه اطهار اخلاص خاصی داشت و در مقابل آنان کمال خضوع و اطاعت را داشت , و امام صادق علیه السلام متقابلا او را بسیار دوست می داشت و موقعی که خبر شهادت وی را شنید به شدت گریست و برای او طلب آمرزش می کرد , و معلوم است کسی که مورد ترحم و علاقه امام باشد چه مرتبه ای دارد و کسی که امام در مرگ او عزادار شود دارای چه مقام ارجمندی است , این خبر به نقل از متوکل بن هارون در مقدمه صحیفه سجادیه مفصلا روایت او نقل شده , و ما در فصل (زید محدث و راوی) آن را نگاشته ایم.

یحیی به امامت امام صادق و ائمه حق علیهم السلام اعتراف داشت.

1-البته یحیی از جمله روات احادیث نبود لذا علما رجال زیاد در شرح حال او تفصیل نداده اند , اما آنچه در سند صحیفه سجادیه می بینیم , شاهد این است  که یحیی از علاقه مندان و ارادتمندان امام صادق(علیهم السلام) است و به امامت او اعتراف و اقرار دارد , و این چند جمله شاهد این است که متوکل بن هارون نقل می کند:

(( ... فساءلنی عن اهله و بنی عمه بالمدینة و احفی السؤال عن جعفر بن محمد علیهم السلام فاخبرته بخبره و خبرهم و حزنهم علی ابیه زید بن علی علیهماالسلام . )) او جویای حال بستگان و عموزادگانش در مدینه از من شد , مخصوصا از حال امام صادق علیه السلام بیشتر از همه جویا شد , من هم حال آنان و حزن و اندوهشان را به خاطر شهادت زید علیه السلام برای او بازگو کردم در میان بستگانش از این جمله که یحیی بیش از همه جویای امام صادق شد حاکی است که او نسبت به امام علیه السلام با دیده دیگری می نگریسته و او را ممتاز از دیگران می دانسته , متوکل گوید : سپس پرسید: (( فهل لقیت ابن عمی جعفر بن محمد علیهم السلام  , قلت نعم , قال: فهل سمته بذکر شیئا من امری ؟)) آیا پسر عمویم امام صادق علیه السلام را ملاقات کردی؟

بلی .

درباره ی من چیزی از وی نشنیدی؟

بلی

چه فرمود؟ هر چه شنیدی بگو.

قربانت گردم , دوست ندارم آن چه از او شنیده ام درباره ات بازگو کنم.

مرا از مرگ می ترسانی؟ هر چه شنیدی بگو .

آن حضرت فرمود: تو هم مانند پدرت کشته و به دار آویخته می شوی.

در این هنگام رنگ یحیی دگرگون شد و این آیه را خواند:((یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب))834 , خداوند آن چه خواهد(و مقدور باشد) محو می کند و آنچه خواهد ثابت خواهد ماند و نزد او اصل کتاب است.

از این سوال و جواب ها روشن است که یحیی برای سخنان امام صادق علیه السلام ارزش فوق العاده ای قائل بود و کلمات حضرتش را مطابق واقع می داند و عقیده اش است که سخنان امام از روی هوا و میل شخصی نیست.

عقیده یحیی درباره علم امام علیه السلام

2- درهمین روایت متوکل این جمله را دارد که متوکل می گوید: از یحیی پرسیدم : فرزند رسول خدا آیا شما داناترید یا آنان (امام باقر و امام صادق علیهم السلام) ؟ یحیی بعد از تاملی گفت: همه ما دارای علمیم امّا فرق بین ما و آنان ( امام باقر و امام صادق علیهم السلام) این است که:آنچه ما می دانیم آنان نیز می دانند ولی هر آنچه آنان می دانند ما نمی دانیم.

آقای فیض شارح صحیفه سجادیه در ذیل این جمله می گوید: و اینکه نفرموده آنان داناترند برای آن است ک خود را نسبت به عمو زاده اش درباره حقایق و علوم الهیه نادان می پنداشت و این جمله خود حاکی است که یحیی به بزرگی و افضلیت مقام امام معتقد است.

3- و از اینها روشن تر اینکه متوکل از یحیی پرسید: پس در این زمان حضرت صادق علیه السلام ولی امر ماست؟؟ یحیی پاسخ می گوید: بلی او افقه بنی هاشم است 835و یحیی به ائمه اثنی عشر(علیهم السلام) ایمان و اعتقاد داشت.836

 

گریه ها و حزن و اندوه شدید امام در فقدان یحیی

روایاتی که حاکی از حزن و اندوه  فراوان امام صادق و گریه های شدید حضرتش بعد از شهادت یحیی گویای این مطلب است که یحیی در نزد امام مقام و مرتبه ای خاص داشته و ( این نکته ناگفته نماند که حب و بغض امام نسبت به افراد فقط جنبه عاطفی ندارد بلکه روی حساب و جنبه ی الهی است هر کس محبوب خدا باشد محبوب امام است و هر کس مبغوض خدا است در نزد امام نیز همان است.

سید علیخان در ((ریاض الساکین)) گوید: ((تنبیه فی بکائه (ای الصادق علیه السلام) علی یحیی بن زید و شدة و جده و دعائه له دلیل علی ان یحیی کان عارفا بالحق, معتقد اله و ان حاله فی الخروج کحال ابیه رضی الله عنه))837

گریه امام صادق علیه السلام بر یحیی و شدت اندوه و دعای خیر حضرتش برای وی دلیل است بر اینکه یحیی عارف به حق و معتقد به امامت بود و برنامه قیام او همان برنامه پدرش (زید) بود درود خدا بر او باد.

829- امالی ابن شیخ طوسی ص 223

830- تاریخ طبری ج 8 ص 277-299-301 , ابن اثیر ج 5 ص 98-107-108 . وشرح شافعیه ابن فراس ص 154. و المعارف ص95 و المحبر ص 483 و مروج الذهب ج 3 ص 225 چاپ جدید و تاریخ یعقوبی ج 2 ص 326. و سر الانساب بخاری.

831- مقاتل الطالبین ص 152 چاپ هشتم مصر

832-حدائق الوردیة و مشاهد العترة ص 69

833-حدائق الوردیة

834- قرآن کریم , سوره رعد آیه 39

835- ریاض الاحزان ص 181 قاموس الرجال ج 4 ص 262 بحارالانوار ج 46 ص 200.

836-بحار الانوار  ج 46 ص 198

837- ریاض الساکین – وقایع الایام خیابانی ص 78

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

زیدبن علی بن الحسین (ع) - مشهور به زید شهید

 
زید، پس از امام باقر- علیه السلام- بزرگترین فرزند امام سجاد- علیه السلام- به زهد و فضل، علم و ورع و سخاوت و شجاعت معروف بودند .
شیخ مفید از ابوالجارود و زیاد بن منذر روایت کرده است که گفت : وارد مدینه شدم و از هر کس در مورد زید پرسیدم، پاسخ داد او حلیف القرآن است (یعنى پیوسته مشغول قرائت قرآن مجید است) .
او به منظور امر به معروف و نهى از منکر و احقاق حق و بازگرداندن خلافت به صاحبان اصلى آن، یعنى اهل بیت- علیم السلام- با شمشیر قیام کرد و همین خروج و قیام مسلحانه سبب شد عده اى گمان کنند که او مردم را به خود دعوت مى کند؛ حال آنکه هدف او احیاى حکومت اسلامى به رهبرى ائمه هدى- علیهم السلام- بود .
زید بن على در تاریخ چهارشنبه، اول صفر سال 120 هجرى قیام خود را آغاز کرد .
سبب قیام وى بنا به نقل شیخ مفید این بود که وى براى شکایت از خالد بن عبدالملک بن حرث، والى مدینه، نزد هشام بن عبدالملک- خلیفه اموى- رفت و مدتى در شام بود تا با وى ملاقات کند؛ ولى او اجازه ملاقات نمى داد .
زید هر بار نامه مى نوشت و مطلب خود را در آن ذکر مى کرد؛ ولى هشام در پایان نامه و در پاسخ او مى نوشت که باید به سرزمین خود مدینه برگردد .
اما زید ابا مى کرد تا آنکه هشام او را نزد خود خواند و گفت : شنیده ام که در آرزوى خلافت هستى؛ اما تو شایسته این مقام نیستى؛ زیرا مادرت کنیزکى بیش نبود! وى در پاسخ گفت : مادر اسماعیل، پسر ابراهیم نیز کنیز بود؛ ولى خدا او را به پیامبرى برگزید و پیامبر ما را از صلب او بیرون آورد .
سخنانى بین زید و هشام، رد و بدل شد تا اینکه هشام خشمگین شد و دستور داد زید را اخراج کنند .
مأموران، وى را به جانب مدینه فرستادند تا از مرزهاى شام خارج شد .
پس از جدا شدن مأموران، زید به عراق آمد و در کوفه مردم با او بیعت کردند .
یوسف بن عمر ثقفى که از طرف هشام، حاکم عراق بود، با وى نبرد کرد؛ ولى اطرافیان زید از او روى گردان شده، زید را تنها گذاشتند .
زید با جماعت اندکى تا شب نبرد کرد و شب هنگام به واسطه شدت جراحات وارده به شهادت رسید .
جنازه او را در کف نهر آبى دفن کردند و روى قبر او را پر از خاک و گیاه کرده، آب نهر را روى آن جارى ساختند تا از دید دشمن پنهان بماند؛ ولى خالد، حاکم مدینه مطلع شد و قبر را شکافته، سر زید را از بدن جدا کرد و براى هشام فرستاد .
 
به دستور هشام، بدن زید را برهنه به دار کشیدند و پس از مدتى جنازه اش را سوزانده، خاکسترش را بر باد دادند . زید بن على بن الحسین (عهما) بنا به روایتى در تاریخ سوم صفر به شهادت رسید .
ائمه هدى- علیهم السلام- همواره از زید بن على بن الحسین- علیهما السلام- به نیکى یاد مى کردند .
امام صادق (ع) پس از آنکه بوسیله نامه اى از شهادت عموى خود مطلع شدند، گریستند و فرمودند : إنّا لله و إنّا إلیه راجعون! از خداوند به خاطر مصیبت عمویم زید اجر و مزد مى طلبم! زید، عموى خوبى بود و براى دنیا و آخرت ما سودمند بود .
بخدا قسم که عمویم شهید از دنیا رفت مانند شهدایى که در خدمت رسول خدا و على و حسن و حسین- صلوات الله و سلامه علیهم- شهید شدند! و بروایتى هزار دینار از اموال خود را بین خانواده کسانى که در راه یاورى وى شهید شده بودند تقسیم نمود .
زید هنگام شهادت 42 سال داشت . و مقبره او در کوفه است.
پس از او فرزندش یحیى نیز در سال 125 هجرى در اوایل سلطنت ولید بن یزید بن عبدالملک خروج کرد و او نیز به شهادت رسید .
برگرفته از :منتهى الآمال ، تألیف مرحوم حاج شیخ عباس قمى .
 

محمد بن زید علیه السلام

 
آخرین فرزند برومند زید محمد است , کنیه او ابوجعفر و ابوعبدالله نیز گفته اند مادرش کنیزی از اهل سند بود.
 
درباره اش گفته اند: (( و کان فی غایة الفضل و نهایة النبل)) او به عالیترین درجه فضیلت و کمال رسیده بود.
 
حسین بن محمد بن یحیی علوی از جدش نقل می کند که درباره محمّد می گفت:
 
(( و کان محمد بن زید من رجالات بنی هاشم و لسانا  و بیانا )) محمد بن زید از نظر بیان و گرمی سخن از مردان برجسته بنی هاشم به شمار می رفت, خطیب بغدادی , در شرح حال او می نویسد:
 
که در قیام محمدبن عبدالله بن حسن( نفس زکیه) از جمله رزمندگان و فرماندهان لایق و از مبارزین  بود و ......
 
نمایی از مرقد مطهر حضرت محمد بن زید الشهید علیه السلام در اصفهان
 
محمد بن عبدالله وصیت کرده بود که اگر من کشته شدم رهبری نهضت به عهده برادرم ابراهیم است و اگر ابراهیم کشته شد , عیسی بن زید و محمد بن زید فرماندهی قیام را به عهده گیرند.1
 
تذکر: طبق روایات دیگری که صاحب (( مقاتل الطالبین)) نقل کرده, محمد در نبرد فرزندان عبدالله حسن نبود و عیسی و حسین از فرزندان زید علیه السلام در قیام محمد و ابراهیم شرکت داشتند نه محمد بلکه او نزد خلیفه عباسی منصور رفت و مقام قربی پیدا کرد.2
 
او در سنین جوانیش با منصور خلیفه عباسی کنار آمد و مثل عباسیان لباس سیاه به تن کرده(مسوده) و با منصور ارتباط داشت اما او بعدا در مدینه قیام کرد و خود را ظاهر نمود او کمتر با مردم در تماس بود و به هر کس که اعتماد نمی کرد اجازه ورود به خانه اش را نمی داد. 304
 
اعتقاد راسخ محمد بن زید در مساله امامت
 
محمد هیچ گاه مدعی امامت نبود و او به امامت ائمه معصومین ایمان و اعتراف داشت و نسبت به امام موسی بن جعفر علیه السلام و فرزندش امام هشتم , کمال خضوع و احترام را داشت او ائمه راستین حق را مستحق امامت می دانست و ادله و شواهدی زیاد بر این موضوع دلالت دارد و از جمله روایتی است که ذیلا نقل می شود:
 
 مردی به نام حیدر بن ایوب می گوید: ما چند نفر در دهکده قبا بودیم و بنا بود محمد بن زید هم به جمع ما ملحق شود , محمد مقداری از موعد مقرر دیرتر به نزد ما آمد.
 
به او گفتیم چرا دیر کردی؟ او عذر موجهی برای خود ذکر کرد.
 
گفت:ابو ابراهیم (کنیه امام هفتم) ما را که هفده نفر از فرزندان علی و فاطمه بودیم به عنوان شهود وصیتش جمع کرد و از ما درباره امامت و جانشینی فرزندش(رضا)شاهد گرفت.سپس اضافه کرد:
 
ابوابراهیم فرزندش(رضا) را وصی و وکیل خود معین نمود که در زمان حیات و مماتش جانشینش باشد.
 
آنگاه محمد با ایمانی راسخ و استوار گفت:ای حیدر به خدا سوگند او امروز فرزندش رضا را به عنوان امامت انتخاب کرد. و همه شیعیان بعد از او باید معتقد به امامت وی باشند. از این  روایت کاملا روشن است که محمد در مساله امامت ائمه معصومین ایمان و اعتراف داشته است و آنان را دوست می داشت.
 
گذشت و فداکاری محمد بن زید
 
سرگذشتی جالبی که بر فضیلت و جوانمردی و کرامت محمد دلالت دارد.
 
آن اینکه ابی جعفر منصور خلیفه عباسی در مکه شنیده بود که در نزد محمد بن هشام بن عبدالملک گوهر قیمتی است. وی میخواست به هر وسیله ای که ممکن است از چنگ او بیرون آورد. یک روز صبح دستور داد تمام درهای مسجد الحرام را ببندد و مامورینی چند گماشت تا محمد فرار نکند وفقط یک در را باز گذارد و دستور داد , تا مامورین محمد را دستگیر کنند. محمد بن هشام فهمید که این نقشه ها برای گرفتن خود اوست وحشت زده این طرف و آن طرف می رفت تا پناه و پناهگاهی پیدا کند و بلکه خود را از مهلکه نجات دهد. در بین مردم دید جوانی که آثار کرامت و بزرگواری از چهره او خوانده می شود در گوشه ای از مسجد نشسته وی این جوان را نمی شناخت . در عین حال بهتر دید که خود را در پناه او قرار دهد و اتفاقا این جوان شکوهمند محمد فرزند زید شهید بود و محمد بن زید هم فرزند هشام را نمی شناخت.
 
محمد بن زید گفت : چرا وحشت زده و سرگردانی ؟ فرزند هشام گفت: آقا اگر خودم را معرفی کنم مرا در پناه خودتان میگیرید و امان میدهید؟فرزند زید گفت: تو در پناه من و من ترا نجات می دهم.
 
محمد بن هشام گفت : شما خودتان را معرفی کنید.فرزند زید گفت من محمد بن زید بن علی می باشم. تا فرزند هشام نام زید را شنید و دانست این جوان فرزند آن شهید قهرمانی است که پدرش هشام قاتل اوست رنگ چهره اش پرید و با خود گفت: دیگر مرگ من قطعی است. او لرزان و گریان از محمد بن زید تقاضای عفو و گذشت و کمک می کرد.
 
محمد با آرامش و بزرگواری که خاص خاندان او بود گفت جوان نترس من به او کاری ندارم پدرت قاتل پدر من است من تو را به قصاص خون پدرم نمی کشم. من تو را ناچارم با یک نقشه ای از چنگال ماموران منصور نجات دهم و اگر برای نجاتت به تو رفتار تندی کنم پوزش میخواهم.
 
فرزند هشام موقعی چنین شنید ,گفت: آقا هر جور میتوانی و صلاح می بینی برای نجات من انجام ده.
 
محمد بن زید عبای خود را روی سر فرزند هشام افکند و او را به طرف تنها در خروجی مسجد کشاند نزدیک مامورین تفتیش که رسید چند سیلی آب محکم به فرزند هشام زد و به رئیس شرطه رو کرد گفت : ای ابوالفضل این مرد بدجنس شتربان است و شترهایی از او کرایه کردم برای اینکه به کوفه بروم اما او به من خیانت کرد شترها را به  افسران لشکر خراسان داده و الان او را گیر آورده ام تا نزد قاضی ببرم و در مورد ادعای خود حقم را بگیرم. لطفا دو پاسبان را همراه من کن تا او فرار نکند بلکه او را به محکمه قاضی ببرم.
 
رئیس شرطه که محمد بن زید و شخصیت او را می شناخت تعظیم کرد و گفت : به چشم قربان و فورا دو مامور را در اختیار محمد بن زید گذاشت و از مسجد خارج شدند بین راه که رسیدند و کاملا مطمئن شد از مهلکه خارج شده اند, با صدای بلند به فرزند هشام گفت: خوب حالا حق مرا می دهی یا نه فرزند هشام هم گفت : بله بله من قبول دارم حق تو را ادا می کنم.
 
آنگاه محمد بن زید رو به دو پاسبان کرد و گفت: بسیار خوب این مرد حق مرا می دهد دیگر احتیاجی نیست به قاضی برویم شما هم بروید.
 
موقعی که ماموران رفتند و محمد از این نقشه جالب نتیجه گرفت رو به فرزند هشام کرد وگفت: حالا دیگر خبری نیست زود برو جای امنی و خودت را پنهان کن و الا دستگیر می شوی.
 
فرزند هشام موقعی این فداکاری و گذشت بی نظیر را از محمد بن زید دید از باب سپاسگذاری و تشکر از این خدمت فرزند زید دست برد و در جامعه خود آن گوهر گرانبها و قیمتی که منصور دنبال آن می گشت و به محمد بن زید داد و این گوهر تنهای باقی مانده از خزانه هشام خیلفه اموی بود که به دست پسرش افتاده بود.
 
محمد بن زید با لحنی محبت آمیز به فرزند هاشم گفت: نه ما خاندان پیامبر در برابر خدمت و کار نیک مزد نمی خواهیم. من خون مقدس پدرم که مهم تر از همه چیز بود از تو نخواستم . این دانه قیمتی برای خودت باشد. و هر چه زودتر برو و خودت را پنهان کن4
 
 آری این سرگذشت عظمت و شخصیت فرزند زید شهید را میر ساند.
 
چرا چنین نباشد , او تربیت یافته مکتب امام پاک و مردان راستین و بزرگ شده  خانه گذشت و فداکاری و فضیلت , او از خاندان پاک رسول خدا است از خاندان کرامت و از شاخه های درخت نبوت . آری سادات محترم سنگلاخ و سادات عزیز و شیعیان حیدر کرار این چنین شخصیت هایی در مکتب تشیع بوده و هست انشالله که بتوانیم با عمل به دستورات الهی و نورانی اسلام بتوانیم هر چند کم ولی در اندازه ی خود سفیری برای دستورات راستین اسلام و آینه ای برای جد و بزرگانی باشیم.
 
درود خدا به روان پاک او باد.
 
فرزندان محمد بن زید علیه السلام
 
محمد بن زید شش پسر و سه دختر داشت به نامهای : جعفر , قاسم , حسن , حسین , علی و محمد . و اعقاب و اولاد محمد بن زید از جعفراند.5
 
و دختران: به نامهای فاطمه , ام الحسن , و کلثوم می باشند.
 
جعفر سه پسر داشت به نامهای محمد و احمد و قاسم . احمد از اصحاب امام هشتم بود و در نزد حضرتش مقام شامخی و کتاب(( فقه الرضوی) که کتابی معروف است به قلم اوست و صاحب((ریاض العلماء)) از آن نقل می کندک
 
جعفر مردی ادیب و شاعر بود. برادرش محمد او را به ریاست لشکر ابوالسرایا گماشت بدان جهت او را رئیس الشاعر می گفتند. جعفر در خراسان قیام کرد و در مرو کشته شد.و قبر او در محلی به نام تکیه ساسانی می باشد.6
 
1)بحارالانوار ج  چاپ جدید ص 158-159 پاورقی
 
2)مقاتل الطالبین حالات حسین بن زید.
 
3) شرح صحیفه سجادیه سید علیخان(عمدة الطالب) نقل از زید الشهید.
 
4)عمدة الطالب ص 299 و بحارالانوار ج 46 ص 159 پاورقی
 
5)بحارالانوار ج 46 ص 160
6)بحارالانوار ج 46 پاورقی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 
در مقبره ای که در غرب شهرستان گنبد کاوس واقع شده است، حضرت یحیی بن زید رحمه الله تعالی نبوده بلکه جسد مبارک حضرت محمد بن جعفر الصادق رحمه الله تعالی مشهور به محمد دیباج مدفون بوده که قبلا به گور سرخ مشهور بوده است. مقبره ی یحیی بن زید در جوزجان افغانستان قرار دارد که تاریخ نویسان جوزجان را جرجان تلقی کرده و گمان برده اند که یحیی بن زید در جرجان مدفون گشته اند در حالیکه این اشتباه از تاریخ نگاران آن دوران بوده است. اولین کسیکه به اشتباه جوزجان را جرجان نگاشته و به دنبال آن این اشتباه بزرگ ادامه پیدا کرده است، صاحب کتاب روضة الصفا بوده که به دنبال آن و پس از حمله ی مغول به ایران، این اشتباه ادامه پیدا کرده و بر سر زبان ها متداول گشته است. جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به کتاب های «تاریخ گزیده ـ حمدالله مستوفی/313 ـ گرگان نامه ـ مسیح ذبیحی/32 ـ مازندران و استر آباد ـ هـ . ل. رابینو/141» مراجعه نمایید.

منبع : daikondi.blogsky.com

به اشتراک بگذارید

لینک اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

شما هم می توانید در مورد این مطلب نظر بدهید.